شهدای شهرستان خرامه و بخش کربال

معرفی شهدای شهرستان خرامه و بخش کربال (استان فارس)

شهیدمحمدعلی زارعی/فرزند:حسین/بنجیر

اری به زندگی نامه شهیدان بنگریم وببینیم که انهاچه اهدافی داشتندوچه راهی راانتخاب کردندوماکه مسئول خونهای اینان هستیم چه وظایفی بردوشمان است .زندگی اینان رااگربازندگی خودمان مقایسه کنیم درمی یابیم که چقدرتفاوت دارد.مادرعالم مادی ورویازندگی می کنیم وانهاازبالاترین درجات معنوی برخوردارند.

شهیدمحمدعلی درخانواده فقیرومذهبی بدنیاامد.چهل روزداشت که پدرش دنیاراوداع گفت وسرپرستی خانواده ازان پس برعهده مادرش بود.مادرش باانکه چیزی نداشت باخوشه چینی وکارگری امرارمعاش می کردمحمدعلی رادرسن شش سالگی راهی مدرسه کردمحمدعلی دوره ابتدایی رادرمدرسه بنجیرباموفقیت پشت سرگذاشت وجهت ادامه تحصیل روانه خرامه شد.ازاین مرحله بودکه سختی هاوورنج هابه سراغش امد.اوبااینکه باکمبودهای زندگی ازنظرغذاولباس ووسائل استراحت روبه روبوددرسش رابه خوبی می خوانددرطول سه سال راهنمایی بابهترین نمره قبول می شدوازهمین مرحله زندگی وی واردمسائل سیاسی شدوباجنایات رژیم پهلوی اشناگردیدوبامطالعه کتب مذهبی راه خودراانتخاب کردودرروستاوخرامه ازپیشتازان حرکت علنی وتظاهرات بود.واطلاعات لازمرابه مردم ودوستان می رساندبعدازاتمام دوره راهنمایی وارددبیرستان شبانه روزی تازه تاسیس شهیدمطهری اب باریک شد.سال اول دبیرستان رادراب باریک باموفقیت پشت سرنهادسال دوم راتااواخردی ماه خواندوبرای اولین باردرتاریخ 3/8/60 برای رفتن به جبهه ثبت نام کردوبه جبهه رفت.دوماه به جبهه ماندوبه خانه برگشت دومین باربرای شرکت درحمله بیت المقدس درتاریخ22/1/61به جبهه رفتوازجمله کسانی بودکه درازادسازی تپه 182نقش داشت وبه خانه بازگشت.ومتاسفانه امتحانش به عقب افتاد.بارسوم درتابستان 1361به جبهه رفت ومدتی به خدمت پرداخت ودرتاریخ1/8/61به خانه بازگشت وتصمیم گرفت که درسهایش راادامه دهداماروح ناارام اومانعش شدتااینکه برای چهارمین باردرتاریخ 17/12/61به جبهه اعزام شدودرحمله والفجر1شرکت کردودرتاریخ20/4/62دراخرین روزماه مبارک رمضانبه همراه شهیدماشاءاله زارعی برای اخرین بارباخانواده خداحافظی کردوبه سوی سرنوشت شتافت ودرحمله والفجر2درحاجی عمران شرکت کردودرمنطقه عملیاتی پیرانشهردرتاریخ1/5/62به وصال محبوبش رسید.

شهیدفردیبااخلاق ومهربان بودوکودکان رانوازش می کردباانهابه گرمی برخوردمی کرداحترام مادر،خواهران وبرادرانش رادربالاترین حدبه جامی اورد.درروستافعالیت مذهبی زیادی داشت.به برگزاری دعای کمیل وتوسل می پرداخت ودوستان رابه مطالعه تشویق می کرد.درزمینه کارهای هنری فعالیت داشت اواولینکسی بودکه مسئله خیانت بنی صدررادرروستامطرح کرد.

واینک فرازی ازچندوصیت نامه شهید:

بسم الله الرحمن الرحیم

....کشته بشویم تکلیف راعمل کرده ایم بکشیم هم تکلیف راعمل کرده ایم.(امام خمینی)

بادرودوسلام به رهبرکبیرانقلاب اسلامی وبادرود وسلام به روان پاک شهداءاسلام ازحمزه شهیدعموی پیامبر(ص)تاحمزه انقلاب خونبارایران شهیدبهشتی.

بارپروردگارابنده نه مالی دارم ونه چیزی دارم که درراه توفداکنم.تنهاچیزی که دارم جانم است که ازتو می خواهم ازمن قبول کنی تاجانم فدای راهت کنم هرچندکه دراین راه جان هم ارزشی به درگاه توندارد.ازاین روعازم جبهه ایندانشگاهی که معلم ان یکی ازاولیات است می شومبه امیدانکه دراین کنکوردانشگاه قبل شوم واین حقیررابپذیری.بارخدایا اکنون که عازم جبهه هستم نمی دانم ایاوجه تونصیبم می شودیعنی اینکه نظرم به وجه تومی افتدیااینکه ناامیدم می کنی بارالهااین چهارمین وصیت نامه ام است که می نویسم اماچه کنم که گناهانم نگذاشت که دردفعات قبل به دیداردوستانی بروم که انها راازبس که ازخوف توگریه کرده بودندچشم هایشان نابیناشده بودوشکمهایشان چنان شده بودکه به پشتشان چسبیده بودیعنی اینکه برای زندگی توروزه گرفته بودند.اماچه کنم که من نه تنها کاری نکرده ام بلکه گناهان فراوانی هم کرده ام به این امیدکه بااین قدم که برمی دارم مرا بیامرزی.

ای وای چقدردلم تنگ شده برای انهاچه عزیزانی بودندایامی شودکه باانهامحشورشوم.خداونداحجابهای که باعث این شده که بین این بنده حقیرباتودوری افتاده ازمیان بردار تااینکه این فراق ازبین برود. خداوندا!بزرگترین حجابی که بین من وتو است همین خود من است ،همین هواهای نفسانی من است خداوندا مراچنان کن که ازخود ببرم وبه تو بپیوندم. خداوندابه وحدانیتت قسم یاد می کنم اینکارکه شروع کردم فقط برای رضای توهست ...ای امت حزب الله چندسفارش دارم که بطورخلاصه بیان می کنم :- امام راتنها نگذارید – جنگ رافراموش نکنید – سلاح اصلی خودرازمین نگذارید،یعنی دعاها رافراموش نکنید – دشمن داخلی همیشه درحال توطئه است واین هم درزیرماسک کمک به روستائیان است والله که دشمن خارجی هیچ خطری ندارد،هرخطری که باشد ازطرف همین منافقین داخلی است.

ای برادران کشاورز به جان امام که جبهه شما مهم ترازتمام جبهه ها است.شماباید این جبهه ها راتقویت کنید

وای مادرم ازتو خواهش می کنم که مرا عفوکنی وحلالم کنی...توباید شاد وخندان باشی که توانسته ای امانت خدارابه خوبی پس دهی ودرنزد زهرای مرضیه روسفید باشی وبدان که شهادت عروسی من است وصفیر گلوله ها اورابه عقد من درمی آورد.

ای برادران عزیزم :راهم راادامه دهید ونگذارید که سلاحم روی خاک بماند وامید است که نماز رافراموش نکنیدودرکارهای خیرپیشقدم باشید وشما هم مرا ببخشید ومسجدها راغریب نگذارید.وای خواهرانم :حجاب شما کوبنده ترازخون من است،پس شما حجاب زینبی داشته باشید وشما تنها با حجابتان می توانید پیام خون من ودیگر برادران رابه تمام زنان جهان برسانید چون استعمار اولین قدمی که برمی داردبرای به زیرسلطه درآوردن کشورهای جهان سوم ازراه فرهنگ غلطی است که به کشورها تحمیل می کند .              دیدارروز محشر-خداحافظ امام وشما باد- محمد علی زارعی

 

 

شهید کربلایی محمد حسین دهقانی  /فرزند کاکاجان  /بنجیر

شهید محمد حسین دهقانی درخانواده ای فقیر ومستضعف بدنیا آمد کودکی خودرادرکنار پدرومادرسپری نمود .درسن 6 سالگی به مدرسه رفت وتاکلاس پنجم ابتدایی درزادگاهش درس خواندوبه علت فقر خانواده وعدم مدرسه درمقاطع بالاتر درزادگاهش ترک تحصیل کرد وبه چوپانی وکشاورزی روی آورد.درسن 18 سالگی خود رابرای خدمت سربازی معرفی نمود ودرتاریخ 18/9/1365 به همراه تعدادی از سربازان هم محلی اش به عنوان پاسدار وظیفه جهت گذراندن دوره آموزشی به کازرون رفت.پس ازدوره 40 روزه آموزشی به امیدیه منتقل شدوازآنجا به اهواز اعزام گردید.شهید درعملیاتهای کربلای 5،8 وحمله حلبچه شرکت داشت وبه مبارزه با بعثی ها پرداخت .خدمت اواینگونه گذشت تااینکه درعملیات بازپس گیری –فاو-دراسفندماه 1366درپی یک درگیری شدید به اسارت نیروهای عراقی درآمد.او به اردوگاه اسیران فرستاده شدودرآنجا نیز دست ازرسالت مبارزه با بعثی ها برنداشت .بعثی ها که تاب تحمل شنیدن سخنان او دردفاع ازاسلام وانقلاب اسلامی ایران وحمایت ازرهبری وتلاوت قران اورانداشتند باشکنجه های جسمی اورابه شدت مجروح کردندودردرمان او اهمال وسستی نمودند  سرانجام محمد حسین دراثرشکنجه های آن کافران بی ایمان درتاریخ 19/3/1367 به شهادت رسیدودرقبرستان الکرخ الاسلامیه عراق به خاک سپرده شد.پیکر مبارک شهید بعد از12 سال درتاریخ /8/1381 به میهن بازگشت ودرجمع شهدای امامزاده صالح (ع)درکنار شهدای هم محلی اش مجددا به خاک سپرده شد..

شهیدمحمدحسین بسیارعاقل ومهربان بود درسلام کردن به بزرگترها،خصوصا پدرومادر پیش قدم بود،با مردم آنگونه رفتار می کرد که هیچکس ازدست اوناراحتی ندیده بود.سربه زیربود وبه نامحرم نگاه نمی کرد هرگز درخانه به تندی باپدرومادرخود برخورد نمی کرد.به نمازوقرآن اهمیت زیادی می داد وبه اهل خانه سفارش می کرد نماز را با طمأنینه وبادقت بخوانند.بسیارساده بودوهیچگاه لباس گران نمی پوشید

باآنکه سرباز بود جنگ راواجب می دانست ومی گفت:اگرمن نروم پس چه کسی برود وازناموس وانقلاب  مادفاع کند.به نقل ازشهید نادعلی زارعی که درزمان اسارت باشهید محمد حسین هم سلول بود:شهید محمد حسین قرآن کوچکی داشت وازسرشام تاصبح به طوری که بغل دستی اوهم نفهمد وصدایش رانشنود قرآن تلاوت می کرد من به اومی گفتم محمد حسین اینگونه رفتار نکن تورامی کشند شهید محمد حسین می گفت:خدانکند که قرآن راکنار بگذارم،من یک جان دارم حالا می خواهداینجا گرفته شود یادرمنطقه خودمان .من خونی دارم که باید ریخته شود حالا می خواهد به دست اینها ریخته شود یادرمنطقه خودمان ریخته شود.من یک جان به خدا بدهکارم آمده ام که شهید بشوم نه اینکه برگردم .شهید محمد حسین قبل ازاسارت مجروح شده بود ودربیمارستن عراق بستری شده بود وباآن حالت قرآن می خواند عراقی ها باقنداق تفنگ به پهلوی او او می زدند ،جراحت اوآنقدر زیاد شده بود ودرعین حال که به اورسیدگی نمی کردنداورانیز شکنجه می نمودند .پرستاراوشهید نادعلی زارع بود  که درگرمای هوا اوراباد می زد .شهید نادعلی نقل می کند که :باهم برای گرفتن غذامی رفتیم، غذا می گرفتیم اما محمد حسین غذای خودرابه دیگر بچه ها ی داد وخود غذا نمی خورد به او می گفتم چرا غذا نمی خوری می گفت: من غذای صدام نمی خورم برای من ازغیب غذا می آید محمد حسین درزمان اسارت درخدمت اسرا بود ومسئول حمام نیز بود وبه نقل از یکی از هم سلولی هایش(حسن رنجبر)تمام اسرای آن اردوگاه ،محمد حسین رامی شناختند واورا خادم الاسرا صدا می زدند .به نقل ازرنجبر محمد حسین به خاطر تلاوت قرآن به شهادت رسید .  روحش شاد ویادش گرامی باد

پیام خانواده شهید:

انتظارداریم ازمردم که دین خدا،اسلام وانقلاب راحفظ کنند وراه شهدا راادامه دهند وبا انجام کارهای صالح وشایسته روح شهدا راازخود شاد نمایند .

والسلام مصاحبه با مادر شهید وهم سلولی شهید حسن رنجبر  28/6/1379  

 

 

 

 

 

 

شهید ماشاءالله زارعی  /فرزند :عباسعلی /بنجیر

برادرشهید ماشاءالله زارعی درخانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود.اوازاوائل طفولیت بازمزمه های مذهبی ونوحه سرائیهای پدر آشنا گردیدوازهمان زمان زمینه رشدمعنوی ومذهبی دروجودش گسترش پیدا کرد.درسن هفت سالگی روانه مدرسه شد دوران ابتدایی رادرروستای بنجیرسپری کردوجهت ادامه تحصیل روانه خرامه گردید که این مرحله اززندگی ماشاءالله همراه شدن با سختی ورنج ودوری ازعاطفه خانوده بود

شهیدمقطع راهنمایی راباسختی زندگی به پایان رسانددرحالی که فقط روزهای جمعه می توانست با پای پیاده به روستایش برگردد وپدرومادرش وخانواده واقوامش راببیند باآنکه بسیاری ازدوستان شهید دربرابر سختی ها تاب مقاومت نیاورده وترک تحصیل کردند.ماشاءالله به تحصیل خود ادامه داد وپس ازدوره راهنمایی وارددبیرستان شدوباکارکردن درصحرا،درسش راادامه دادتااینکه درسال چهارم دبیرستان درتاریخ 1/9/1361 بااصرارهمراه برادر بزرگش روانه جبهه شدوپس ازچهارماه خدمت به روستا برگشت تاجهت دیپلم گرفتن به صورت متفرقه درس بخواندوامتحان بدهد.خلاصه امتحان سال چهارم دبیرستان رابطورمتفرقه به پایان رساند وبلافاصله درروز 19 ماه مبارک رمضان درتاریخ 20/4/1362 روانه جبهه شدودرعملیات والفجر2 شرکت نمودودرتاریخ 3/5/1362 درپایان حمله والفجر2 بودکه به شهادت رسیدوبه معشوق خویش پیوست اوعاشق شهادت بود وبه آرزوی خود رسید

      ماشاءالله دربین دوستان اخلاق نیکویی داشت وسخنانش نقل مجالس بود.پیوسته سعی داشت که مومنین ودوستان خویش راخندان نگه دارد وبااین برخوردغم رنج ها وتهمت ها راازچهره خود می زدوددردوران دبیرستان بازندگی سیاسی وحرکت های مذهبی آشنایی زیادی پیدا کرد وبابدست آوردن اطلاعیه هاوکتابهای مذهبی سهم بسزایی درپیشبرد انقلاب درروستای بنجیروروستاهای دیگرداشت وی ازجمله جوانانی بود که تحت همه فشارهای زندگی وکینه توزی های دشمن جاهل توانسته بود شایسته بودن خودرا نشان دهد وسرافرازازاین امتحان الهی بیرون آید.

روحش شادویادش گرامی باد .    ازطرف خانواده وبرادر شهید ناصر زارعی 1380

وچنین است وصیتنامه گهربارش:

بسم الله الرحمن الرحیم

«ولاتحسبنَّ الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون»

شهید سعید است وشهادت سعادت امام خمینی

اکنون که جبهه های جنگ حق علیه باطل نیاز به نیروهای جوان ومومن دارد،اکنون که ایران عزیز مانند کربلای حسین گشته یزید وخاندان کثیفش به جنگ باحسین زمان ما – خمینی کبیر – پرداخته اندو اکنون که حسین ندای«هل من ناصر ینصرنی»راسرمی دهد برمانیروهای جوان است که لبیک گوییم وبه جبهه های جنگ برویم ویزید ویزیدیان وپیروان به ناحقشان رابه خاک ذلت بکشیم وبه آنها بگوییم که ای جنایتکاران شرق وغرب ملت مادیگرزیربار شمانخواهد رفت،امام عزیز ما ثابت خواهیم کرد که مانند مردم کوفه نیستیم که امامان راتنها بگذاریم ماجانمان رامی دهیم ولی اماممان راهرگز!زیرا این جان ما درراه اسلام قابلی ندارد وما حاضریم درراه اسلام مال وجانمان رافداکنیم تااسلام زنده بماند وخدا هم خریدار این جان ماباشد...امیدوارم که من هم بتوانم تاآنجایی که نیرو دربدن دارم درراه خدمت به اسلام ومسلمین بجنگم واگرخداخواست این جان بی ارزش رافدای اسلام سازم...شما ای پدرعزیزم امیدوارم که مراحلال کنید وشما ای برادران عزیزم بدانید که خون من ازعلی اکبروقاسم وعلی اصغرودیگریاران حسین رنگین تر نیستوباید راه آنها رادامه دهیم وقطرات خونمان رابه پای این درخت تازه شکوفا شده اسلام بریزیم وشما ای خواهرانم امیدوارم که مانند زینب صبورباشید زیرا زینب دریک روز 72 تن راازدست داد پس امیدوارم که همه شما به یادشهدای کربلا باشید وبرای من گریه نکنید...

...وشما ای دوستان وبرادران عزیزم امیدوارم امام عزیزمان راتنها نگذارید ودستورات اورا اطاعت کنید ووحدت خودرا حفظ کنید ودردعاها وجلسات مذهبی شرکت فعالی داشته باشید وازشما می خواهم که این دوست حقیرخودتان راحلال کنید.

 والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته برای همیشه خداحافظ   ماشاءالله زارعی

 

 

شهید گلزار زراعت  /فرزند:صفرعلی /روستای بنجیر

شهید گلزارزراعت پس ازسپری نمودن ایام طفولیت وکودکی درکنار پدرومادر ودرکانون گرم خانواده درسن 6سالگی وارد دبستان شدوتحصیلات خودراتااول راهنمایی ادامه داد وبه سبب کمبود امکانات درآن زمان وعدم مدرسه راهنمایی ومقطع بالاتر درمحل زندگی ترک تحصیل کرد.مدتی پس ازترک تحصیل که مقارن شده بود باسال دوم جنگ تحمیلی،باتعدادی ازجوانان هم محلی اش جهت رفتن به جبهه دربسیج ثبت نام کردودراوایل زمستان سال 1360 جهت فراگیری دوره آموزش نظامی بایکی ازهم رزمانش به کازرون رفت .شهید زراعت پس ازگذراندن دوره یکماهه آموزش نظامی درکازرون به مرخصی سه روزه آمد پس ازاتمام مرخصی باخداحافظی ازاقوام وآشنایان وبابدرقه گرم آنان با همرزم جانبازش(حاج خلیل زارعی)جهت خدمت به اهواز اعزام شدند وپس ازمدتی توقف دراهواز به جبهه شوش منتقل گردیدندودرآنجا به خدمت مشغول شدند تااینکه درپایان روزاول عید نوروز سال 1361 عملیات ظفرمند فتح المبین شروع شدوشهیدزراعت درگروه خط شکن دراین عملیات شرکت نمود که پس ازچندساعت پس ازشروع عملیات درسحرگاه روز 2/1/1361 براثراصابت ترکش خمپاره به بدن مبارکش به آرزوی دیرینه خود-شهادت-نائل آمد

   شهید گلزار زراعت انسانی مهربان وخوش اخلاق بود وباآنکه جوانی کم سن وسال بود اما ازایمانی قوی وغیرقابل وصف برخوردار بود فردی شجاع ونترس بود درپست دیده بانی که معمولا دونفرخدمت می کردند به تنهایی نگهبانی می داد باآنکه فقط یکبار به جبهه رفت عشق وعلاقه خاصی به جبهه وجنگ درراه خدا ازخود نشان می دادوشهادت رابزرگ ترین آرزوی خود می دانست چندروز قبل ازشهادتش به حمام رفت وغسل شهادت نمود براستی که انسانی بزرگ ب.د بزرگتر ازآنچه که من وشما بتوانیم تصورکنیم اودرهمه چیز نمونه بود.اوالگوی تقوا بود،الگوی شجاعت ،الگوی مهربانی،الگوی ایثاروچه زیبا سفرکرد وباید سفرمی کرد چراکه این دنیای خاکی ارزش دربرگرفتن اورانداشت .پس بایدمی رفت تابه خیل خوبان پاک ومطهر بپیوندد واینک راه وهدف آنها  برای ما باقی مانده است،باشد که انشاءالله ادامه دهنده راه آنان باشیم    روحش شاد ویادش گرامی باد

خاطره ای ازپدرشهید:

روزی که داشتیم منزل جدید درروستا می ساختیم به گلزار گفتم بابا گلزار بیا به برادرهایت درساختن خانه کمک کن گلزار باتبسم لبخند زدوبه شوخی(ومسلما آگاهانه) گفت:مگراین خانه برای من است،آنهایی کمک کنند که خانه به آنها می رسد

                                        باهمکاری خانواده وهمرزم شهید جانباز حاج خلیل زارعی مرداد1380

 

 

 

شهیدعلی زارعی/فرزند:حاجی/محل تولد:بنجیر

شهیددرخانواده ای مومن ومذهبی درروستای بنجیرپای به عرصه وجودنهاد،5ساله بودکه ازنعمت پدرمحروم شد.سپس باخانواده به شیرازمهاجرت کردوی تحصیلات ابتدایی راهمزمان باکارجهت تامین امرارمعاش خانواده دردبستان اسمان واقع درخیابان احمدی شیراز شروع وسپس دوره راهنمایی رادرمدرسه کریم پورشیرازی ادامه داد.درسال1357همگام باملت غیورایران درتظاهرات وراهپیمایی هاعلیه رژیم منحوس شاهنشاهی شرکت می نمودوانچه که درتوان داشت درطبق اخلاص می گذاشت .ازجمله رهاکردن کاروپیوستن به صف اعتصابیون ونوشتن شعاردرزنگهای استراحت مدرسه برروی تابلوکلاس درس.پس ازپیروزی انقلاب علی تحصیل رارها کردوبه عضویت گروه مقاومت مسجدصاحب الزمان درامدوفعالیت های خودراگسترش دادوباگذراندن دوره های اموزش نظامی علناازسال1360ازطریق بسیج سپاه شیرازدرمصاف بامزدوران بعثی به مبارزه پرداخت وتاسال1363جمعادرسه نوبت وبه مدت ده ماه بعنوان ارپیچی زن وتیربارچی درمنطقه جنوب انجام وظیفه نمودودرسال1364که مشمول خدمت نظام وظیفه گردیدبامراجعه به سپاه پاسداران بعنوان پاسداروظیفه مشغول خدمت شددرطول این مدت درعملیاتهای همچون بدر،خیبر،والفجر8،کربلای 4و5شرکت فعال داشت.تااینکه بااهدای خون پاک خوددرمنطقه عملیاتی جزیره مجنون دعوت حق رالبیک گفتودرتاریخ 8/1/66به دیدارحق شتافت وبه شهادت رسید.ایشان بامردم وخانواده خوش رووخوش برخوردبود.حضوردائمی وشرکت درنگهبانی های شبانه وگوش فرادادن به سخنان وشرکت دراردوهای مختلف ،ساعات فراغت وی راپرمی نمود.

وی دربرگهای خونین وصیت نامه اش چنین نگاشته است:

بسم الله الرحمن الرحیم

ان الذین قالو ربناالله ثم استقامواتتنزل علیهم الملائکه الاتخافواولاتحزنووبشرواباالجنه التی کنتم توعدون

(فصلت-30)ماکه ازمرگ نمی ترسیم زیرامرگ رانیستی ونابودی نمی دانیم وان راسراغاز زندگی جاویدمی دانیم .باشدکه حرفهایمان تاثیری بگذارد.

بادرودبه شهدای اسلام وتمامی شهدای انقلاب اسلامی بخصوص شهدای جنگ تحمیلی ودرودبرخمینی که ازسلاله پاک حسین(ع)است ونائب برحق حضرت مهدی (عج)است ودرودبرخانواده های که فرزندانشان راهمچون اسماعیل شهادت طلب بارمی اورند.قبل ازهرچیزمی خواهم بگویمکه برای طول عمرامام دعاکنیدودرموقعی دعاکنیدکه دلتان شکسته باشد،دعادرموقع دل شکستن اثرداردواثران بی نهایت است.

دلابسوزکه سوز توکارها بکند                      دعای بعدنمازصبح رفع صدبلابکند

شمارابه پرهیزگاری وترس ازعقوبت افریدگارسفارش می کنم.دنیاخواهی نکنیدهرچندکه دنیاخواهان شماباشد.اگرچیزی ازاموردنیوی شما گرفته شدافسوس نخورید،به حق سخن گوییدگرچه به ضررخودتان باشد.پیوسته ستمگررادشمن وستمدیده رایارومددکارباشید.خدارادرنظراوریدواوامرواحکام قران رابجااورید،نمازرابجای اوریدکه ستون دین شماست ،تازنده هستیدخانه خدا(مسجد)راخالی نگذاریدکه اگررهایش کنیدبه عذاب الهی گرفتارخواهیدشد...مادرعزیزتوازاینکه فرزندی راازدست داده ای نبایدناراحت باشی چون که نه پسرت ازامام حسین بالاتراست ،نه ازبهشتی عزیزترونه ازرجائی و...که همگی انهافدای اسلام شدند.ونه ازان مادری بالاترکه 5فرزندش رادرراه اسلام داده است.وشماخواهران گرامی بایدافتخارکنیدکه ازخانواده ای هستیدکه شهیدداده است دراین راه صبرداشته باشیدومادرم رابه صبروبردباری دعوت کنیدوبرای من دعاکنیدکه باشهدای صدراسلام محشورگردم وامابرادرانم ازشماانتظاردارم راهی راانتخاب کنیدکه دران فناونیستی نباشد.همچون حسین (ع)کاری حسینی کنیدویاهمچون زینب کاری زینبی کنیدودرهردوصورت یارومددکارامام باشید...امیدوارم بعدازمن کاری نکنیدکه باعث ناراحتی من وخوشحالی دشمن گردد.      والسلام-علی زارعی

 

 

شهیدصفرعلی زارعی /فرزند:لطف الله/بنجیر

چه سعادتمندانه می روندومی میرندمجاهدان حق گویی که به دنیاراستی ،تقوا،ایمان،جهادوسعادت می باشند،بهشت رادرو می کنند ورضوان خدایی رادراغوش می گیرند.

برادرشهیدصفرعلی زارعی درخانواده ای مستضعف وکشاورزبه دنیاامدصفرعلی سومین پسر خانواده بودوپس ازگذراندن دوران طفولیت از 7سالگی به مدرسه رفت ومقطع ابتدایی رابا سختی زندگی درروستابه پایان رساندامابه علت کمبودامکانات 2سال(52و51)ترک تحصیل کردوبعدازان جهت ادامه تحصیل به خرامه رفت .درسال دوم راهنمایی چندبارباایت الله گلپایگانی (ره) درقم مکاتبه کردکه ایشان رساله امام خمینی رابرای صفرعلی هدیه فرستادند.بعدازاتمتم دوره راهنمایی شهیدبرای ادامه تحصیل به شیرازرفت ودوره متوسطه رادرانجااغازکرددراین ایام همزمان بادرس درراهپیمایی هاوتظاهرات هاشرکت می کردوهمچنین درمجالس سخنرانی که دردانشکده های شیرازومراکزدیگربرپامی شدحضورمی یافت .درهنگام تصرف شهربانی شیرازبابرادرش فعالیت می کردوبارهابرای سلامتی مجروحین خون اهداکردخلاصه دوره متوسطه راباموفقیت تمام کردبسیارعلاقه مندبودکه درسپاه پاسداران انقلاب اسلامی خدمت کنداما موفق نشدوبه سربازی رفت ودراین رابطه می گفت:همه اینهایکی است ،همه خدمت به جامعه است.شهیدصفرعلی دوران ابتدایی رادرلویزان تهران درتاریخ 15/12/61شروع کردودرهنگام اموزش دوباربه مرخصی امد.درمرخصی اخرش باافرادی که هم صحبت شده بودگفته بودکه:این مرخصی اخرین مرخصی من است دیگرشمارانمی بینمافرادی که سربازی می روندبایددوسال خدمت کنندامابرای من سه ماه وچندروز بیشترنیست ومردم تعجب کرده بودند وگفته بودچرا؟گفته بودکه من سه ماه اموزشی راخدمت کرده ام وچندروزدیگرشهیدمی شوم .خلاصه شهیدبعدازدیدنی ازهمه اقوام واشنایان درروستاوسایرروستاهای اطراف درتاریخ2/3/61به سوی سرنوشت خودرفت وتاتاریخ شهادتش دونامه برای خانواده اش فرستادکه دراخرین نامه که درتاریخ17/3/62می فرستدمی نویسدکه 30/4/62به مرخصی می ایم امادرروز30/4/62جنازه مطهرش به خانواده اورده شد.اودرعصرروز22/4/62برابرباشب اول ماه رمضان درموقع وضوگرفتن ازسنگربیرون می ایدودرهمان موقع که مشغول وضو گرفتن بوده ترکش خمپاره به مغزش برخوردمی کندوبه شهادت می رسد.لبخندازلبانش محونمی شد.هیچگاه دیده نشدکه باتندی باکسی برخوردنمایدبه بزرگترهاوکوچکترهاخصوصا پدرومادرش احترام می گذاشت .هیچگاه نمازش راترک نکرد.اذان گوی مسجد بود ودرمجالس مذهبی ودینی شرکت فعال داشت.ازدوران ابتدایی کتابهای مذهبی مطالعه می کرد .درکار کشاورزی کمک ویاور پدروبرادرانش بود.

روحش شاد ویادش گرامی باد  ازطرف خانوده وخواهر شهید تابستان 1378

وچنین است وصیتنامه گهربارش:

اشهد أن لا اله الا الله ،أشهد أنَّ محمداً رسول الله وأشهد أنَّ علی ولی الله

گواهی می دهم که جزخدای یکتا خدای دیگری نیست،گواهی می دهم که مهدی(عج)زنده ولی غائب است وروزی بپا خواهدخواست وانتقام خونهای به ناحق ریخته شده را خواهدگرفت وتحقق بخش حکومت مستضعفین خواهد بود.

گواهی می دهم قیامت حق است، معادحق است وجزا و پاداشی درکاراست.گواهی می دهم که خداوند عادل است وذره ای ظلم وبی عدالتی درنظام آفرینش وقاموس خلقت نبوده ونیست ونخواهد بود. گواهی می دهم که در زمان غیبت امام عصر(عج) رهبری امت اسلامی به دست ولی امر جانشین امام زمان(عج) می باشد که درحال حاضرامام عزیزمان خمینی کبیر جانشین امام زمان هستند.خدایا من چیزی جزگناه ندارم که درباره اش باتوسخن گویم.هرچه هست تویی وهمه ازتوهستند وتوبی نیاز.خدایا شنیده بودم که اگرکسی درراه توبه جهاد برخیزد همه گناهانی راهم که کرده بود می بخشی،خدایا توفیق جهاد درراه تو وشهادت درراه تورابه من عطا فرما.خدایاچگونه است این بدن ضعیف وناتوان رادرآتش دوزخ بسوزانی درحالی که ازگذشته ام ازغفلتهایم پشیمانم.خدایا اگرگناه زشت است عفو ورحمتت زیباست پس بیا به لطف وکرمت این زیبایی راعطا فرما.

برادرانم :درزندگی غافل نباشید خداوند راحاضروناظربراعمالتان ببینید واین زحمتهایی که برای من کشیده اید راحلال کنید.

پدرم:شما نیز چه سختیها کشیده اید وکمرتان خسته شده،همه اینها رامی دانم،شمانیزمرابخشید. مادرعزیزم:می دانم که چه رنجها وچه سختیها درراه پرورش من کشیدی،می دانم که باچه تنگ دستی درآن مواقع مارابزرگ کردی.مادرم دستهای ترک خورده تونشانه زحماتی است که ه پای ما کشیده ای. چه بگویم؟من که نمی توانم آن زحمات راجبران کنم اما مادر تواکنون سرفرازی،توفردا پیش حضرت فاطمه(س) سربلندی،شما باید افتخارکنید،شمابایدخوشحال باشید.مبادا احساس ناراحتی کنید،ازاین سعادت مبادا گریه کنید.خواهرانم شما هم مراببخشید وحلال کنید. والسلام صفرعلی زارعی 22/3/1362

 

 

شهید رمضان جاویدی/فرزند یحیی /محل تولد:روستای بنجیر

شهیدرمضان جاویدی درخانواده ای روستائی ومذهبی دیده به جهان گشود درزمان طفولیت دردها ورنجها ی زیادی کشید ومریضی های زیادی راتحمل کرد تا اینکه خداوند قادرمتعال اورا شفاداد واز بیماری ودرد ورنج ومرگ دربستر بیماری نجات داد چرا که اوبزرگتر از آن بود که در اثبیماری بمیرد وسرنوشت او خط سرخ شهادت بود.

شهید رمضان درسن 7سالگی وارد مدرسه ای ابتدائی روستایش شد وتاکلاس چهارم ابتدائی در آنجادرس خواند وبرای ادامه تحصیل به خرامه رفت وتادوم راهنمائی در مدرسه امام سجاد (ع)ادامه تحصیل داد با شروع سال تحصیلی جدید او نیز همانند دیگر همکلاسیهایش در کلاس سوم راهنمائی ثبت نام کرد وبه مدرسه رفت اما هنوز یک ماه از شروع سال تحصیلی نگذشته بود که شوروشوق جبهه وجنگ اورا بی قرار کرد ،لذا جهت ثبت نام در بسیج خرامه مراجعه نمود وبرای حضور درجبهه ها آماده شد پس از ثبت نام در بسیج وگذشت زمان اندکی جهت فراگیری آموزش نظامی به پادگان شهید عبدالله مسگر شیراز اعزام گردید ویک ماه آموزش دید وبه مرخصی آمد وبعدازآن دوباره به جبهه جنوب اعزام گردید در آخرین مرخصی اش هنگام خداحافظی  به تعدادی ازمردم ودوستانش گفته بود :مراحلال کنید من این بار شهید می شوم واین آخرین بار است که شمارامی بینم شهید جاویدی پس از اتمام مرخصی به پادگانی در اهواز اعزام شد ودرآنجا به تنگه چزابه در بستان اعزام گردید پس از مدتی خدمت در تاریخ 23/11/60 بر اثر اصابت ترکش خمپاره به وصال دوست رسید وشربت شهادت را لاجرعه سرکشید.

روحش شاد ویادش گرامی باد  

خصوصیات شهید جاویدی:

شهید جاویدی از اخلاق بسیار عالی وزیبائی برخوردار بود ،انسانی خنده رو ومتبسم بود،به پدرومادر واعضای خانواده بسیار احترام می گذاشت مادرش را خیلی دوست می داشت ودر زمان تحصیل که مادرش مریض شده بود از مادرش پرستاری می کرد وخوراکی هائی که ازطرف مدرسه باعنوان تغذیه به آنها می دادند برای مادرش می آورد در معاشرت با مردم کمال ادب واحترام رابجا می آورد،ازغرور وتکبر نفرت داشت،بچه های یتیم را نوازش می کرد وبا خنده وتبسم باآنها به گفتگو می نشست،به مسائل دینی خصوصاً نماز اول وقت ورعایت حجاب اسلامی اهمیت زیادی می داد دعای کمیل وتوسل را بسیار دوست می داشت ودر کارهای عام المنفعه شرکت فعال داشت ،جبهه وجهاد را واجب می دانست ومی گفت :اگر درزمان امام حسین(ع) نبودیم تا اورا یاری کنیم امروز باید فرزند او را یاری کنیم وبا حضور فعال در جبهه ودفاع از اسلام وقرآن ومیهن اسلامی ایران ،روح امام حسین(ع) راشاد کنیم.

خاطره ای از برادر شهید:

مادرم دوشب قبل از رسیدن خبرشهادت برادرم خوابی دیده بود وفردای آن شب گفت که رمضان شهید شده وگفت در عالم خواب 3سید به منزل ماآمدند وبعداز احوالپرسی یکی از آنها گفت:پسرت رمضان را حلال کن،گفتم آقا حلال کردم ،بار دوم گفت :پسرت را حلال کن ،گفتم:حلال کردم ،مرتبه سوم گفت:می گویم پسرت را حلال کن ،گفتم آقا حلال کردم،شیرم راحلال کردم وآن وقت بلند شدند ورفتند فخلاصه مادرم تا دوروز بعداز دیدن خواب ورسیدن خبر شهادت برادرم روحیه ای دیگر داشت ،گلویش خش شده بود وهر لحظه منتظر شنیدن خبر شهادت رمضان بود مادرم با دریافت خبر شهدت برادرم بلند شد وضوگرفت ونماز شکر بجا آورد من گریه ام گرفت،مادرگفت:اگرگریه کنی حلالت نمی کنم چون که برادرت به آرزوئی  که می خواست رسید.

پیام خانواده شهی:

مردم وجوانان باید ادامه دهنده راه شهدا وحافظ ارزشهایی که شهدا باخون خود برای ما به ارمغان آورده اند باشند وکاری نکنند که فردای قیامت در مقابل شهدا وامام عزیز شرمنده باشند.

از طرف خانواده وبرادر شهید علی جاویدی تابستان1380

وچنین است وصیت نامه شهید رمضان جاویدی:

بسم الله الرحمن الرحیم

اکنون که به یاری خداوند تعالی سعادت جبهه رفتن نصیبم شده وصیت نامه خودرا شروع می کنم اگر برگشتم که انشاءالله با پیروزی واگرهم شهادت نصیبم شد مرا درمحل امامزاده صالح(ع)دفن کنید تنها خواهشی که از پدرومادرم دارم این است که اگر به فیض شهادت رسیدم برای من گریه وزاری نکنید که ضد انقلاب خوشحال شوند چون من به آرزوئی که خواستم رسیدم.

والسلام 4/9/1360

 

 

 

شهیدابراهیم علیایی/فرزند:مسلم/بنجیر

براستی این قلب های نورانی،این دلهای صیقل یافته،این سینه های اکنده ازعشق وایمان،این اوج شکوه انسانی،این نهایت کمال واین مملوازایثارازهمه چیزگذشت وازخودبریدودرطلب اوشتافتوبه اوپیوست.

شهیدابراهیم علیایی درخانواده ای روستایی ومستضعف بدنیاامد.دردوران کودکی پدربزرگوارش راازدست دادوایشان تحت سرپرستی مادرزندگی رابامشقت وسختی اغازکردتااینکه به سن هفت سالگی رسید.مادرش اورابه مدرسه فرستادوباکاروزحمت مخارج اووبرادران وخواهرانش راتامین می کرد.ابراهیم بازحمات فراوان دوران ابتدایی رابا موفقیت به پایان رساندوبه خاطرضعف اقتصادی خانواده ترک تحصیل کردومدتی بعددرجهادسازندگی درخواست کارکرد،مدتی به سرکاررفت وخانواده اش رادرتامین مخارج زندگی یاری کرد.شوروشوق جبهه اورافراگرفت امابه دلیل سن کم اوراثبت نام نکردند،چندباربه بسیج مراجعه کردتااوراپذیرفتند.شهیددوباربه جبهه رفت ،باراول به سلامت برگشت امادرمرحله دوم که به شلمچه اعزام گردیددرعملیات کربلای 5شرکت کردوبعداز17روزازاعزامش به همراه تعدادی ازدوستانش درتاریخ 7/11/65براثراصابت بمباران هواپیماهای عراقی برسنگرایشان (که درحال استراحت بعدازانجام مرحله اول عملیات بودند)جان به جان افرین تسلیم کردوبه شهادت رسید.

شهیدهم درخانه بااهل خانه وهم دربیرون ازخانه بامردم رفتاربسیارخوبی داشت وباپدرومادروخواهروبرادرخودبامهربانی برخوردمی کردند.بامردم نیزباچهره ای خندان واخلاقی خوب برخوردمی کردندهیچ وقت دلش نمی خواست برای کسی ناراحتی بوجوداوردویاکسی راازخودش برنجاند.این شهیدبزرگوارواقعامظلوم بودومظلومانه هم به شهادت رسیدومظلوم هم به خاک سپرده شدوبراستی که یادوخاطره این شهیدعزیزبردلهامجسم است.ایشان فردی خدادوست مهربان ومومن بودوهمیشه نمازرابه موقع می خواندوهرگزنمازش ترک یافراموش نمی شد.همیشه دردعاهاشرکت داشتندوباافرادی رفت وامدداشت که مومن وباخداومتدین بودخانواده رانیزبه این کارهاتشویق می کردبه خواهرانش توصیه می کردکه حجاب رارعایت کنندوبه یادخون شهداباشند.می گفت بایدبه امرامام خمینی به جبهه برویم وجنگ کنیم تاباخون خودوشهادت خودازناموس وانقلاب محافظت کنیم وایشان به ارزوی خودکه شهادت بودرسید.روحش شادیادش گرامی وراهش مستدام بادازطرف برادرشهیدعلی اصغرعلیایی-تیرماه 1378

 

 

 

شهيدحميدزارعي/فرزند:رضا/بنجير

سرگذشت زندگي نونهالي است ازتبار حسين (ع)وشهادت گذران روئيدن ورشد ونمو كردن تنها لاله اي است كه تمام عطرها رادرخود دارد وسرخي خون شهيدان درگلبرگهايش مي جوشد،قصه،قصه زندگي وجريان تنها رودي است كه جوشان وخروشان دركوير ودشتي پهناور روان است رودي كه آب حيات بخشش به زمينيان وخاكيان زندگي مي بخشد رودي بازلالي آب وقلبي شفاف ولطيف ولي برنده ونسبت به دشمنان اسلام مبارز وكوبنده.

سخن اززندگي حميدرضا اين تنها خورشيد خانه ظلماني است كه طلوع وغروبش به اندك زماني اكتفا كرد وبه منشاء ومنبع نور كه همان خداست پيوند خورد،چراكه خود يافته بود كه«انا لله وانا اليه راجعون»

حميدرضا زارعي كه درسحرگاه روز8/5/1348 درماه رجب مصادف با فجرصادق وشفاف درحالي كه حدود شش ماه ازمرگ پدرش مي گذشت درروستاي بنجير كربال ديده به جهان گشود.مادرش نام پدرش را براونهاد وبه عنوان سرپرست دووظيفه رامتقبل گرديد ،يعني هم پدربودوهم مادر ازاين پس حميدرضا تك شمعي بود كه محفل خانواده را روشن مي كرد خواهران ومادرش چون پروانه گرد اين شمع مي چرخيدند وزندگي را بارنج ومشقت امابا دلي آكنده ازمحبت خدا واهل بيت(ع) ادامه مي دادند.شهيد درسن 6 سالگي باپشتكاري مادر وخواهرانش به مدرسه رفت ووارد اجتماع بزرگتر شد.تاكلاس پنجم ابتدائي دردبستان روستاي بنجير با موفقيت درس خواند وكلاس اول راهنمائي را درروستاي سفلي،دوم راهنمائي رادرخرامه وسوم راهنمائي راباز درروستاي سفلي ادامه داد.

حميدرضا كه ازسال پنجم ابتدائي وارد گروه مقاومت شده بود به همراه دوستان خود درشبها سرپل فلزي حسن آباد- درناحيه 4بسيج سيدالشهدا(شهيد زماني)سابق فعاليت مي كرد ونگهباني مي داد وازهمانجادل وجانش بيقراري را آموخت وفكر جبهه وجنگ اورافراگرفت تااينكه دراواخر سال تحصيلي دوم راهنمائي درتاريخ 9/2/65براي اولين بارجهت آموزش واعزام به جبهه كازرون رفت كه پس ازآموزش براثراصرارخانواده واقوام ازرفتن به جبهه منصرف شد.چندين بار ديگر نيز جهت اعزام به جبهه به بسيجمراجعه كرد كه به دلائلي ازرفتن به جبهه محروم ماند ،حتي يك بار به ارسنجان رفته بود تاازآنجا به جبهه اعزام شود ولي اورااعزام نكرده بودند .اما روح ناآراموعاشق او قرارنيافت تا اينكه درتاريخ 10/10/65 جهت تشييع جنازه شهيد قاسم(بلال)عليائي ازخانه حركت مي كند وپس ازتشييع جنازه بدون خداحافظي با خانواده واقوام به بسيج خرامه مراجعه مي كند وپروازش رابه طرف سرزمين مبارزه وحماسه شروع مي كند .مي رود تا ازهواي عطرآگين جبهه ها تنفسي بنمايد وروح ناآرام خودرا التيام دهد ،ميرود ودرعمليات كربلاي5 شركت مي كند ودرتاريخ 19/10/65 به آرزوي خود يعني شهادت درراه دوست دست مي يابد.

سخن شهيد با مادروخواهرانش درمورد رفتن به جبهه:

بايد بروم به راه اسلام ،شمابايد من رافدا كنيد براه امام حسين(ع) وعلي اكبر حسين(ع) .اگربراي شما شكي بيشتر نيستم ،خدايگانه است ويكي ها رابيشتر دوست دارد كه ببرد اين بهتر دل را مي سوزاند مگرخون من از ديگرشهدارنگين تر است من بايد بروم تابگويند:

اين گل پرپر ازكجاآمده              ازسفركربلا آمده

اوخطاب به خواهرانش مي گفت:شما درنزد حضرت فاطمه زهرا (س) چه مي گوئيد ؟آيا مي خواهيد پيش او شرمنده شويد؟ هرگاه صحبت از جبهه مي شد ايشان از رفتن وشهادت سخن مي گفت .او مي گفت :مادر ،مگو خدامرگم بدهد.براي مادر شهيدان،چون خداوند به مادرآنها داده است،ازآنها نگرفته است شهيدان به دست مي آيند ، ازدست نمي روند .شهيد خطاب به خانواده اش مي گويد:اولين قطره خون شهيد كه برزمين مي ريزد خداوند تمام گناهان اورامي بخشد وبقيه خون جهت شفاعت است.

پيام مادر وخواهرشهيد:ازشما جوانان ونوجوانان مي خواهيم كه راه شهدا را ادامه دهيد.

روحش شاد ويادش گرامي باد                                               مصاحبه با مادر شهيد  30/6/79